خرید بک لینک

رفت.

انگیزههارم برد.

برچسب: همه,شده,جای,خالیش, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 16:20

تا الان هرچی بوتهی پیچ امینالدوله پیدا کردم عطر نداشته. کم و بیش گلدون یاس دیدم ولی بوی یاسِ یاس نداده. بهار نارنج اما بوی خودشو داشت. چند جا گلدونشو دیدم ولی قیمتش برام زیاد بود؛ به یاسِ بی بویِ یاس اکتفا کردم. دو نوع گلدونشو خریدم برای خونه. چند روز پیش داشتم تو محل میرفتم که چشمم به یه بوتهی پیچ امینالدوله افتاد که از روی پرچین یه خونهی سر نبش خودشو کشیده بود تو پیادهرو. رنگ و بو داشت. همون گلای سفید که هرچی میگذره رو به زردی میذاره. بوی گل میداد، اما نه بوی امینالدوله. دوتا گل ازش برای مامان چیدم که ببرم خونه. بین راه دو سه بار دیگه بوشون کردم تا مطمئن بشم بو دارن؛ بوی بهار نا

برچسب: گمشده, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 16:20

_ چته؟ _ ... _ الو! _ همم؟ _ میگم چی شدی؟ _ تنها. _ مگه این قدر تازگی داره برات؟ _ نه خب... ولی هیچ موقع کهنه نشده. _ هان؟ _ ینی بهش عادت نمیکنم به این راحتی. _ مگه آدم نیستی؟ _ ینی چی؟ _ ینی عادت کن دیگه؛ آدما عادت میکنن. _ نتونستم. نمیتونم. _ خودزنیه ها.. _ نه این که همیشه لازم باشه تو جمع باشم؛ نیاز دارم بدونم یه سری هستن. خیالم راحت باشه. بتونم حال خرابمو با حضورشون جبران کنم. _ مگه تو با کسی حرفم میزنی که بخوای با بودنشون حالت خوب بشه؟ _ خودت گفتی دیگه. _ چیو؟ _ با بودنشون. _ آهان. _ همم. _ دیگه؟ _ چی؟ _ هیچی. بمونم؟ _ آره، باش. از خونه ی خالی خوشم نمیاد. _ الان که لب خیابونیم. _ ب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 16:20

;I need to feel he's masculinity on my skin

.Come right at me

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

یه حسی توم میگه به خدا اگه ببینمش میزنمش!!

البته گه زیادی میخوره، عمرا ازم بر نمیاد.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:13 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

دوست خیالی داشتن اتفاق بدی نیست.

اما بعد از بیست سالگی شاید نه..

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

همه چیز غریبه ست. هیچ چیزی حس آشنایی نداره. بوهایی که به مشامم میرسن ولی فقط حس غربت و توم تقویت میکنن. یه کم آشنایی نیاز دارم، یه کم احساس تعلق. همه چیز مزه ی افسردگی میده. یه وقتا از ناراحت بودن و افسرده بودن بیشتر از شاد بودن لذت میبرم. وقتی همه چیز فانی و تکراریه و تو همین فنا و تکرر من خو

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

It's not easy being mad at him and missing him at the same time.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

وقتی تنهایی رو کامل میفهمی، که اون یه نفریم که جسته گریخته باهاش حرف میزدی دیگه نباشه.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:17 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 19:43

_ خب... حالا که دیگه نیست بزار خاطرات تونو از بیخ برات مرور کنم تا حالت بدتر بشه!... _ چه مرگته؟ واسه چی؟ _ همین جوری! دارم به وظیفه م عمل میکنم. _ خواهش میکنم... _ دیگه دیره!.. _ نه.. _ تمام دفعههایی که رفتین کتاب فروشی. وقتی بی هوا ازت عکس گرفت. وقتی بدون این که بپرسه برات خرید میکرد. و

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 17:23

همه میدونن هرچی باشه، شب بخوابم صبح پاشم یادم میره، میگذرم.

اون کاری کرد که بعد چند ماه هنوز از فکرش به جوش میام; ناخودآگاه نمیتونم ازش بگذرم.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:34 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 17:23

شاید هنوز زود بود. باید وقت بیشتری بهش میدادیم. وقت میدادیم هضم شه؛ یا خیس بخوره گوشه لپ ـمون و بعد قورتش میدادیم. انگار گرم نکرده رفتیم واسه حرکت یک ضرب؛ همه عضلات ـمون از اسید لاکتیک سوخت. میشد بهش زمان داد، فکر کرد، آماده شد برای حضورش، عزاداری کرد و پذیرفتش. ولی عوضش ما گذاشتیم سر زده بیاد ب

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

_ چرا بوی سیگار میدی؟

_ چون کشیدم.

_ خوب نیست، نکش.

_ کی گفته؟

_ همه میگن.

_ همه بگن. تو از جانب خودت حرف بزن.

_ خب خوب نیست دیگه. ضرر داره.

_ نکشیده ضرر دیدی؟

_ بقیه دیدن.

_ بقیه یه هفته بهمن ـشونو بگیری، ماربرو قرمز بدی بشون خدا رو بنده نیستن. بقیه!

_ بو ـشو رو تنت دوست دارم.

_ میبخشمت.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:44 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

رویا

هرچی شیرین تر، دست نیافتنی تر.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

چه قدر ترجیح میدم جای نوشتن حس ـمو بریزم تو قوطی، بدم بقیه بفهمنش. چه قدر ترجیح میدم به جای بیان کلمات، تصویر بسازم تو ذهنم و با نگاهم پاس بدم به نفر بعدی. تنبلی نیست؛ به نظرم کلمات اون قدر که باید قدرت انتقال عمق حس و حادثه رو ندارن. کم ـن. کوتاه ـن. کاش می شد بهت که رسیدم فقط تو چشم ـات زل بزن

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

حاضرم تقریبا هر چیزی بدم، یه شب داشته باشمش.

حاضرم هرچیزی بدم، سختی تموم شه.

سروته نوشت: جز خونواده م.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:10 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

یکی به گردش آفتاب از دنیا رو میگردونه،

یکی به اسم آفتاب، به هر رنگی درمیاد.

تفاوت زیاده بین آفتاب گردون و آفتاب پرست.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:33 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی